ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
186
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
تقدير كرد كه طوفان بنشيند ، چنانك گفت قوله تعالى : وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ ، و اندر كتاب سير چنين خواندم كه از سخونت آب عذاب ، قير كشتى همى گداخت ، پس خداى تعالى نامى از نامهاء بزرگ بياموختش ، و آن نام : ياهيا [ 1 ] ، و هم اين نام ابراهيم عليه - السلام همى خواند تا آتش برو سرد گشت ، پس نوح اين نام مىگفت ، و قير مىفسرد و از آنست كه اكنون در نفط باشد و گويند ياهيا [ 1 ] ، و ابراهيم فرزندان را اين دعا بياموخت و عادت گرفتند يك ديگر را آواز دادن : ياهيا ، و اندر تورات اين نام روشن است ، اهيا شراهيا [ 2 ] چون نوح از كشتى بيرون آمد نخستين عمارتى كه بر زمين كردند ، ديهى بود كه آن را سوق الثمانين [ 3 ] خوانند ، نزديك كوه جودى ، ( 120 - ب ) و همه هشتاد تن بودند و همه عمارت . . . [ 4 ] و چنين روايت كنند كه نوح پيغامبر شهرى را بنا نهاد بنام خويش نوحاوند و آن نهاوند است و همه را نسل برين چهل باز شود هر چه در عالماند پس هر چه پيغامبران و پادشاهان و كسانى كه خداى تعالى ايشان را كرامت ارزانى داشت بدين زمين اندر از فرزندان سام بن نوحاند ، و چنانك شرح دادهايم سقلاب و روس و برطاس و ترك و ياجوج و ماجوج از فرزندان يافث اند و زنك و سياهپوستان و هر چه ايشان را بدين صفت آفريدست از فرزندان حاماند ، و اين از جهت آن بود كه نوح عليه السلام خفته بود ، عورتش را باد از جامه پديد آورد ، حام و يافث بر وى بگذشتند بخنديدند ، و سام او را باز پوشانيد ، چون نوح بدانست سام را دعا كرد و ايشان را بنكوهيد ، و نفرين كرد ، و از بعد طوفان سيصد سال بزيست ، و بيرون از تاريخ جرير خواندهام كه نوح را هزار و چهارصد و پنجاه سال عمر بود ، و پدر لمك ، [ و ] متوشلح بن ادريس را نهصد و نود و نه سال عمر بود ، و پدرش [ 5 ] لمك را نهصد و چهل و هشت سال عمر بود ، و بعد از نوح در تاريخ چنانست كه هزار سال ضحاك بود ، و جمشيد هم از نبيرگان سام ، و از پس ضحاك افريدون ، پس
--> [ ( 1 ) ] بتشديد يا ضبط شده است [ ( 2 ) ] اين جمله در طبرى و ترجمهء بلعمى نيست . و مقدمات آن هم نيست [ ( 3 ) ] طبرى : سوق ثمانين . ( ص 197 ) [ ( 4 ) ] ظ : همه عمارت ويران شده بود [ ( 5 ) ] ظ : پسرش .